تبليغاتX
حکم

حکم

از قيصر تاحكم

روایت خواهر کیمیایی از ضرب وشتم کیمیایی توسط ساواک

شفاف -محمد تاجیک : نمایش فیلمهایی درباره مسعود کیمیایی ،بهمن جلالی و غلام پیروانی و.... در جشنواره سینما حقیقت بااستقبال بی نظیر و فوق العاده ای مواجه شد .

جشنواره ای که اگر چه تعدادی از مستند سازان آن را تحریم کردند ولی باز هم نمایش چندفیلم مطرح مانع از آن شد که این جشنواره با سردی مخاطبان مواجه شود .

البته تعدادی از رسانه ها علاقه بسیاری داشتند که این جشنواره را بسیار کم رونق نشان دهند .ولی این جشنواره در برخی موارد آن قدر شلوغ شد که نگارنده برای تماشای فیلمهایی چون شیوه شاغلام (امید عبداللهی )و جای خالی آقا و خانم "ب " (فیما امامی و رضا دریانوش )برروی زمین بنشینم .

از سویی دیگر باید گفت استقبال از فیلمهای خارجی جشنوارع نیز نسبتا خوب بود .این در حالی است که امشب قرار است فیلم مستند "قیصر چهل سال بعد "به کار گردانی مسعود نجفی به نمایش در آید فیلمی که باعث خواهد شد استقبال از جشنواره سوم سینما حقیقت به اوج خود برسد .

اما فیلم سوار خسته می تازدساخته المیرا مقدم مستندی است که کار گردانان و نویسندگان مطرحی درباره کیمیایی و فیلمهایش حرف زده اند.

داریوش مهرجویی ،احمد رضا احمدی ،تهمینه میلانی،فرامرز قریبیان ,عزت الله انتظامی , داریوش ار جمند ،اکبر رادی اصغر فرهادی ،مرتضی شایسته ؛ماشالله شمس الواعظین،بهروز غریب پور ،آیدین آغداشلو و... دراین فیلم از کیمیایی وفیلمهایش گفته اند. .

در آخر این فیلم از کیمیایی پرسیده می شود :تا کی می خواین فیلم بسازین ؟کیمیایی در جواب می گوید : تا کی اش دیگر تمام شده .تا کی یعنی تا آخرش .مگه چیزی ازش مونده ؟

کیمیایی در بخشهایی دیگر ازاین فیلم می گوید : آزادی به اندازه کافی هیچ وقت وجودنداشته است .او درباره نقد منتقدان نیز می گوید :نقدهای ارزان ،اثر را ارزان می کند .

کیمیایی همچنین از عشق و علاقه خود به سینما صحبت کرده وبااشاره به نور داخل سینما ها می گوید : عشق به نورزندگی ام را تباه کرد .

در ابتدای فیلم از هنرمندانی که درباره کیمیایی اظهارنظر می کنند خواسته می شود که یک سوال از کیمیایی بپرسند .

/روایتی از ضرب وشتم کیمیایی توسط ساواک/

در این فیلم خواهر مسعود کیمیایی در صحبتهایی بااشاره به فیلم گوزنها می گوید :ساواک به خاطر فیلم گوزنها آنچنان بلایی سر مسعود (کیمیایی )آورد و آنچنان در شکمش زده بودند که با فشار ۵او را به اتاق عمل بردند.

/کیمیایی به روات اصغر فرهادی /

اصغر فرهادی در اظهارات خود از کیمیایی می پرسد :آقای کیمیایی اگر آزادی به اندازه ای که دلتان می خواست وجودداشت چه فیلمی می ساختید ؟ فرهادی در ادامه می گوید :اگر کیمیایی فیلمساز نمی شد ومثلا یک آرشیتکت ومهندس می شد تعداد زیادی از فیلمسازان ایرانی نبودند.فرهادی در این فیلم به تمجید از فیلمهایی چون خط قرمز دندان مار وردپای گرگ می پردازد .

فرهادی درباره فیلم خط قرمز می گوید : یکی از ظلمهایی که به ما شد این بود که این فیلم اکران نشد .

او درباره فیلم دندان مار نیز می گوید :دندان مار شاخص ترین فیلم بعد از انقلاب کیمیایی است. دندان مار یک سندیتی از آن دوران است ومن اگر بخواهم بعدها به فرزندانم بگویم زمانی که جنگ بود در تهران چه خبر بود فیلم دندان ماررا برایش می گذارم .

فرهادی درباره فیلم ردپای گرگ نیز می گوید :ردپای گرگ در همان پلان که فرامرز قریبیان با اسب از میدان فردوسی رد می شود به اندازه یک فیلم سینمایی لذت بخش است .

فرهادی همچنین درباره آزادی می گوید :دراین کشور هر وقت نسیمی از آزادی وزیده اتفاقات خوبی رخ داده است .

/مهرجویی : کیمیایی چند وقت به چند وقت ریش خود را می زند؟/

داریوش مهرجویی نیز از کیمیایی می پرسد :: من این سوال را دارم مسعود کیمیایی ،چند وقت به چند وقت ریش خودرا می زند؟مهرجویی درادامه می گوید :ما با ساعدی در سینما دیانا فیلم قیصر را دیدیم و جمعیت بسیاری آمه بودند . وی درباره قیصر می گوید :این فیلم از داستان خوبی برخوردار است واز قواعد فیلمنامه ای صحیح و ضرباهنگ درستی برخوردار بود .

/گوزنها به روایت قریبیان/

فرامرز قریبیان : چرا مسعود کیمیایی وقتی من در دبیرستان دعوام شد و درس و ول کردم تو (کیمیایی )هم ول کرد ؟ قریبیان همچنین می گوید :کیمیایی ومهرجویی در دوران خود به سینما مسیر دادند.

او درباره فیلم گوزنها می گوید : پس از نمایش این فیلم درسینما ،جمعیت مردم فمن را روی دست بلند کرده وبه خیابان آوردند.


/احمد رضا احمدی و کیمیایی/

احمدرضا احمدی :سینمای ایران به قبل و بعد از کیمیایی تقسیم می شود .

احمدی درباره گوزنها نیز می گوید :درزمان نمایش فیلم گوزنها بود که من گفتم الان است که ساواک مسعودرا می برد .من گوزنها را ۵- ۶بار دیده ام وهربار که می بینم اشک به صورتم می نشیند .

احمدی درباره غزل نیز می گوید : من غزل را بیش تر از همه دوست دارم واین فیلم آن چنان که باید دیده نشد .

اودرباره فیلم سفرسنگ نیز می گوید : این فیلم به نوعی پیش گویی انقلاب بود .احمدی درباره خط قرمز نیز می گوید : سر نوشتی که خط قرمز پیدا کرد به این علت بود که کیمیایی خیلی شتابزده آغاز کرد .

احمدی درباره سلطان می گوید :من درباره فیلم سلطان هیچ حرفی نزدم . من می خواستم سلطان سلطانی بشود که من وکیمیایی آن را دوست داشته باشیم ولی نشد ونمی توانم بگویم چرا نشد ؟

احمدی درباره رمان کیمیایی نیز می گوید :رمان او اتفاقی بزرگ در ادبیات ما بود که کسی به آن توجه نکرد.

/زیبایی شناسی قیصر به روایت غریب پور/

.

بهروز غریب پور : کیمیایی باامتیاز عالی قبول شده است .ملیونها نفر قیصررا دوست داشتند .زیبایی شناسی کیمیایی در انتخاب محله ها در فیلم قیصر بی نظیر است. .

غریب پور درادامه می گوید :درد ناکتر از همه فیلمهایش رضا موتوری است .

وی همچنین درباره بهروز وثوقی می گوید :اگر من جای بهروز وثوقی بودم ایران را هم ترک نمی کردم چون اگر اورا زندانی می کردند هم زندانبان ها هم اورا دوست می داشتند.


/از اکبر رادی تا تهمینه میلانی وآغداشلو/

اکبر رادی نیز دراین فیلم می گوید :کیمیایی از جمله فیلمسازانی بود که دردوره اول چهره شد. او همچنین در ادامه صحبتهای خود به تشریح صحنه هایی از فیلم داش آکل می پردازد. .

تهمینه میلانی نیز درباره قیصر می گوید :۱۲سالم بود که قیصر را دیدم و برروی من خیلی تاثیر گذاشت. .

آیدین آغداشلونیز اعتقادددارد :قیصر جزو جریان سینمای روشنفکرانه نبود و یک فیلم پو پو لیستی بود.

/قیصر یک هملت زیر بازرچه ای ایرانی/

داریوش ارجمند : قیصر ،یک هملت زیر بازارچه ای ایرانی بود .

ارجمند درباره درباره داش آکل نیز می گوید : کیمیایی دراین فیلم به سراغ گردن کلفت ترین و پر مسئله ترین قصه صادق هدایت رفته است و همین طور چیزی که دغدغه اش است .

او درباره فیلم خط قرمز نیز می گوید :او دراین فیلم بااندیشه بیضایی اما با نگاه خود فیلم می سازد،فیلمی که براساس فیلمنامه شب سمور بیضایی ساخته می شود .

ارجمند درادامه می گوید :کیمیایی هیچگاه یک پارتیزان سیاسی نبوده است .همیشه با یک مرده بادو زنده باد ودوتا عکس فیلمی را سیاسی کرده اند . درحقیقت نقد اجتماعی کیمیایی آنقدر بالا می رود می گویند سیاسی است.



/قله غرور کیمیایی/



ماشاالله شمس الواعظین روز نامه نگارنیز دراین فیلم می گوید :کیمیایی با فیلم قیصر به قله غرورش رسید

وی ادامه می دهد :اگر کیمیایی می دانست قدرت و موج تاثیر فیلم قیصر بر فرهنگ سازی چه قدر است در شیوه گفتار فیلم تجدید نظر می کرد .

شمس الواعطین نیز بااشاره به اظهار نظری از کیمیایی می گوید :آزادی تنها واژه ای است که حتی حروف آن هم نمی خواهند به هم وابسته (وبه نوعی چسبیده )باشند و از هم آزادند.


/کیمیایی از نگاه افخمی/

بهروز افخمی نیز بااشاره به نقاط قوت قیصر در عین حال عنوان می کند که قیصر در بعضی سکانسها سردستی ساخته شده است .

افخمی درباره فیلم دندان مار نیز می گوید :دندان مار فیلم خوب ویکدستی است و فیلمبرداری فوق العاده ای دارد .

او درباره فیلم ضیافت نیز به این نکته اشاره می کند که این فیلم فکروایده اولیه خیلی خوبی داشت.

افخمی درباره حکم نیز می گوید :آخرین فیلمی که از کیمیایی دیدم حکم بود و لحظاتی داشت که به نظرم موثر بود و آتش کیمیایی را به جان ما می انداخت.


/وحشت انتظامی/


عزت الله انتظامی نیزدر این فیلم می گوید : در فیلم حکم وحشت داشتم که چه خواهد شد ؟ در این فیلم از کیمیایی خیلی آموختم.


/کیمیایی باسیاست/

لیلی گلستان نیز می گوید : فیلم قیصر برخلاف تعدادی از فیلمهای آن موقع ،خیلی مردمی بود .کیمیایی با نقشه وسیاست بلد است که چگونه تماشاگررا بچزاند..

گلستان همچنین درباره فیلم سربازهای جمعه که چندان از آن خوشش نیامده می گوید :این فیلم آنقدر سورریالیستی ،آبستره وعجیب و غریب بود و البته ما در جایی زندگی می کنیم که همه چیز عجیب و غریب است.


/خون سینما/

فرزاد موتمن نیز می گوید :کیمیایی خون وغریزه سینما دارد واز ضعیفترین کارهای او انرژی می گیرم. .

وی درباره فیلم گروهبان نیز می گوید : ده دقیقه اول فیلم گروهبان بی نظیر وفوق العاده است و به نظرم بهترین فیلم تاریخ سینماست


/داستان سیمرغ پلنگ وخرس/

مرتضی شایسته نیز دراین فیلم می گوید : در این سالها به فیلمسازانی دهها سیمرغ ،پلنگ وخرس دادند ولی به کیمیایی ندادند ولی بازهم مردم دوستش دارند .

شایسته درباره فیلم سرب می گوید : آیا دولتی ضد ضهیونیست تر از ایران وجوددارد؟آیا فیلمی ضد صهیونیستی تر از سرب وجود دارد؟ولی وقتی که کیمیایی آن را درشرایط سخت ساخت و این فیلم آمد به آن توجه نکردند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 0:32  توسط رضا معروفی   | 

کیمیایی وباز هم حکم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقاي‌ كيميايي‌ براي‌ شروع‌ بهتر است‌ با اين‌ مبحث‌ كلي‌ شروع‌ كنيم‌ كه‌ ما چه‌ بخواهيم‌ و چه‌ نخواهيم‌ وقتي‌ فيلمي‌ از مسعود كيميايي‌ به‌ نمايش‌ در مي‌آيد ما فقط‌ با يك‌ فيلم‌ سروكار نداريم‌ بلكه‌ با همه‌ ساخته‌هاي‌ قبلي‌ شما هم‌ طرف‌ مي‌شويم‌، با اين‌ تفاصيل‌ مي‌خواهم‌ از زبان‌ خود شما بشنوم‌ كه‌ حالا «حكم‌» در كجاي‌ اين‌ سينما قرار مي‌گيرد، سينمايي‌ كه‌ با «بيگانه‌ بيا» شروع‌ شد و البته‌ همه‌ «قيصر» را آغازگر سينماي‌ كيميايي‌ مي‌دانند كه‌ بعدها با «رضا موتوري‌»، «داش‌آكل‌»، «خاك‌» و «گوزنها» به‌ اوج‌ خود رسيد. شما «حكم‌» را در كجاي‌ اين‌ سينما قرار مي‌دهيد?
سوال‌ شما را مي‌توانم‌ اينطوري‌ كامل‌ كنم‌ كه‌ اگر يك‌ فيلمي‌ از يك‌ سازنده‌يي‌ مثل‌ من‌ مي‌آيد با همه‌ فيلمهايش‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود، اما در موقع‌ قضاوت‌ فقط‌ با فيلم‌ آخر قضاوت‌ مي‌شود يعني‌ قضاوت‌ را با فيلم‌ آخر انجام‌ مي‌دهند. با اين‌ تعريف‌ اگر فيلم‌ آخرم‌ اؤر خيلي‌ خوبي‌ باشد به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ من‌ كارگردان‌ خيلي‌ خوبي‌ هستم‌ ولي‌ اگر فيلم‌ خوبي‌ نباشد يعني‌ من‌ كارگردان‌ خوبي‌ نيستم‌ و اين‌ نوع‌ قضاوت‌ كردن‌ همواره‌ در طي‌ اين‌ سالها با من‌ بوده‌ است‌ و با يك‌ فيلم‌ همه‌ كارنامه‌ حرفه‌يي‌ من‌ را زير سوال‌ قرار مي‌دهند.
البته‌ وقتي‌ يك‌ كارگرداني‌ به‌ جايي‌ مي‌رسد كه‌ با كل‌ فيلم‌هايش‌ سنجيده‌ مي‌شود يعني‌ به‌ كليت‌ سينماي‌ او نگاه‌ مي‌شود يعني‌ قطعا كارگردان‌ تثبيت‌ شده‌ و توانايي‌ است‌. بنابراين‌ ما حالا با اين‌ پيش‌ فرض‌ شروع‌ مي‌كنيم‌ كه‌ ما با يك‌ كارگردان‌ خوبي‌ طرف‌ هستيم‌ كه‌ توانسته‌ 40 سال‌ در اين‌ سينمايي‌ فيلم‌ بسازد كه‌ حتي‌ يك‌ فيلم‌ ساختن‌ هم‌ در آن‌ كار جانفرسايي‌ است‌. آن‌ وقت‌ كارگرداني‌ مي‌تواند 40 سال‌ در اين‌ سينما فيلم‌ بسازد و دوام‌ بياورد و عين‌ 40 سال‌ هم‌ در سطح‌ اول‌ قرار بگيرد. حالا همين‌ كارگردان‌ فيلمي‌ ساخته‌ به‌ نام‌ «حكم‌» كه‌ يك‌ جوري‌ متفاوت‌تر از فيلم‌هاي‌ قبلي‌اش‌ است‌ و من‌ مي‌خواهم‌ بدانم‌ سازنده‌ فيلم‌ «حكم‌» آن‌ را در چه‌ نقطه‌يي‌ از سينمايش‌ قرار مي‌دهد?
هر دو موضوع‌ اين‌ فيلم‌، يعني‌ هم‌ صورت‌ و هم‌ مفهوم‌ هر دو زاييده‌ دوران‌ خودش‌ است‌. يعني‌ دوراني‌ است‌ كه‌ به‌ وجود آمده‌. اين‌ را من‌ نمي‌توانم‌ بگذارم‌ فرضا در سال‌هاي‌ 51 يا 54 يا... سال‌هاي‌ قبل‌ و بعد آن‌.
چراكه‌ اين‌ اؤر زاييده‌ همين‌ دوران‌ است‌ و لباسش‌ را هم‌ خودش‌ تن‌ خودش‌ كرده‌ است‌. مثل‌ همه‌ آؤار هنري‌ كه‌ من‌ معتقد هستم‌ صورت‌ از مفهوم‌ جدا نيست‌ و هر دو يك‌ جا زاييده‌ مي‌شوند، درباره‌ «حكم‌» هم‌ همين‌ اتفاق‌ رخ‌ داده‌أ يعني‌ «حكم‌» فيلمي‌ است‌ كه‌ زاييده‌ شرايط‌ خودش‌ است‌ و هر دو وجه‌ آن‌ با هم‌ دنيا آمده‌اند.
فيلم‌ «حكم‌» با فيلم‌ قبلي‌ شما «سربازهاي‌ جامعه‌» كه‌ من‌ آن‌ را هم‌ خيلي‌ دوست‌ دارم‌ يك‌ سال‌ فاصله‌ زماني‌ دارد. در «سربازهاي‌ جمعه‌» شما به‌ يك‌ پرداخت‌ خيلي‌ صريح‌ و عريان‌ اجتماعي‌ سياسي‌ مي‌رسيد در اين‌ فيلم‌ اما به‌ اين‌ قضيه‌ نگاهي‌ انتزاعي‌تر داشته‌ايد، يعني‌ آن‌ لايه‌ اجتماعي‌ سياسي‌ كه‌ در فيلم‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» خيلي‌ واضح‌ و عريان‌ است‌ در «حكم‌» نسبت‌ به‌ قصه‌ كمرنگ‌تر است‌ و در واقع‌ قصه‌ به‌ آن‌ حاكم‌ شده‌ است‌. با توجه‌ به‌ اينكه‌ شما مي‌گوييد هر فيلمي‌ زاييده‌ دوران‌ خودش‌ است‌ مي‌خواهم‌ بدانم‌ آيا در فاصله‌ اين‌ يك‌ سال‌ كه‌ بين‌ ساخت‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» وجود دارد آيا دوران‌ ما اينقدر تغيير كرده‌ كه‌ باعث‌ شود ديدگاه‌ شما در اين‌ دو فيلم‌ تا اين‌ حد دچار تغيير شود?
دوران‌ تغيير نكرده‌، براي‌ اينكه‌ ديدگاه‌ من‌ هم‌ تغيير نكرده‌، يعني‌ شما اگر بخواهيد ذهن‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» را نقاشي‌ كنيد و در كنار نقاشي‌ ذهن‌ «حكم‌» قرار بدهيد مي‌بينيد كه‌ هر دوي‌ آنها يكي‌ است‌ يعني‌ از هم‌ دور نيستند، اما نكته‌ اينجاست‌ كه‌ شما وقتي‌ دست‌ به‌ مقايسه‌ مي‌زنيد و مي‌خواهيد مفهوم‌ اين‌ دو فيلم‌ را بيرون‌ بكشيد و به‌ نوعي‌ مفهوم‌ را معنا كنيد مي‌گوييد كه‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» دچار فرم‌زدگي‌ يا يك‌ نوع‌ فرماليست‌ است‌.
البته‌ منظور من‌ اصلاص فرماليست‌ نبود، بلكه‌ آن‌ ظاهر و صورت‌ متفاوت‌تر «سربازهاي‌ جمعه‌» نسبت‌ به‌ «حكم‌» است‌ و همين‌ باعث‌ تفاوت‌ آنها با يكديگر است‌. بنابراين‌ اصلاص نمي‌خواهم‌ ارزش‌گذاري‌ كنم‌ و بگويم‌ كه‌ اين‌ فيلم‌ از آن‌ يكي‌ بهتر است‌ يا بالعكس‌ يا روي‌ اين‌ بيشتر كار شده‌ و حرف‌هايي‌ از اين‌ دست‌. بلكه‌ منظور من‌ تفاوت‌هايي‌ است‌ كه‌ بين‌ اين‌ دو تا فيلم‌ اخير شما به‌ چشم‌ مي‌خورد و مي‌خواهم‌ بدانم‌ اين‌ تفاوت‌ها از كجا آمده‌?
به‌ هرحال‌ «حكم‌» اؤر متظاهرتري‌ نسبت‌ به‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» است‌ و وقتي‌ اين‌ مساله‌ تظاهر را كنار بگذاريم‌، باز هم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ هيچ‌ تفاوتي‌ با «سربازهاي‌ جمعه‌» ندارد.
اگر ما بخواهيم‌ به‌ شكلي‌ جزيي‌تر و موردي‌تر با اين‌ دو فيلم‌ روبرو شويم‌ اين‌ شباهتي‌ كه‌ شما از آن‌ نام‌ مي‌بريد را مي‌توانيم‌ در قالب‌ دو تا از شخصيت‌هاي‌ اصلي‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» ببينيم‌. به‌ اين‌ شكل‌ كه‌ «نقره‌» «سربازهاي‌ جمعه‌» را مي‌توانيم‌ بگذاريم‌ كنار «محسن‌» فيلم‌ «حكم‌» و آنها را از اين‌ زاويه‌ تماشا كنيم‌ كه‌ هر دوي‌ اينها به‌ نوعي‌ شكست‌ خورده‌ هستند و هر دو در آن‌ مسير اصلي‌ حركت‌ خودشان‌ شكست‌ خورده‌اند.
جرياني‌ كه‌ در «سربازهاي‌ جمعه‌» به‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ مي‌رسيد و در «حكم‌» به‌ قضيه‌ كوي‌ دانشگاه‌ و نهضت‌هاي‌ دانشجويي‌ وصل‌ مي‌شود و قهرمان‌هاي‌ شما «نقره‌» و «محسن‌» هر يك‌ به‌ نوعي‌ درگير اين‌ جريان‌ها بوده‌اند و در واقع‌ در گذر از اين‌ جريان‌ هر دو آنها شكست‌ خورده‌اند، با اين‌ حال‌ عكس‌العمل‌هاي‌ هركدام‌ از آنها در مقابله‌ با اين‌ جريان‌ خيلي‌ با هم‌ تفاوت‌ دارد. «نقره‌» به‌ نوعي‌ خودش‌ را دارد ويران‌ مي‌كند و «محسن‌» هم‌ دارد ديگران‌ را از بين‌ مي‌برد تا به‌ آنجايي‌ كه‌ دوست‌ دارد برسد، آيا شما اين‌ نوع‌ برداشت‌ را درباره‌ شخصيت‌هاي‌ «نقره‌» و «محسن‌» قبول‌ داريد?
آفرين‌. به‌ نظر من‌ خيلي‌ خوب‌ اين‌ دو تا شخصيت‌ را ديده‌يي‌ و نگاه‌ درستي‌ به‌ آنها داشته‌يي‌. ما در مورد «نقره‌» و «محسن‌» با دو نوع‌ تخريب‌ شخصيت‌ روبرو مي‌شويم‌ كه‌ اينبار نه‌ از سوي‌ فردي‌ ديگر بلكه‌ به‌ وسيله‌ خود همان‌ افراد صورت‌ مي‌گيرد. يعني‌ فاعل‌ خود آنها هستند كه‌ عمل‌ فعل‌ را انجام‌ مي‌دهند. به‌ نظر من‌ تو خيلي‌ نگاه‌ درستي‌ به‌ اين‌ شخصيت‌ها داشته‌يي‌ و حالا من‌ چه‌ توضيحي‌ بايد بدهم‌...
من‌ مي‌خواهم‌ راجع‌ به‌ اين‌ شرايطي‌ بگوييد كه‌ باعث‌ مي‌شود «نقره‌» به‌ آن‌ سمت‌ كشيده‌ شود كه‌ در نهايت‌ به‌ خود ويرانگري‌ دست‌ بزند و «محسن‌» به‌ سمتي‌ كشيده‌ شود كه‌ به‌ نابود كردن‌ ديگران‌ بپردازد?
يعني‌ يكي‌ منفعل‌ عمل‌ كرده‌ و يكي‌ با ميل‌ و اراده‌ به‌ اين‌ سمت‌ كشيده‌ مي‌شود...
حتي‌ من‌ روش‌ «نقره‌» را هم‌ منفعل‌ نمي‌دانم‌ و حتي‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ او هم‌ به‌ نوعي‌ خود خواسته‌ و از روي‌ اراده‌ دست‌ به‌ اين‌ عمل‌ مي‌زند و به‌ اين‌ سمت‌ كشيده‌ مي‌شود...
در واقع‌ مي‌توان‌ گفت‌ هر دوي‌ آنها دست‌ به‌ تخريب‌ مي‌زنند ولي‌ شكل‌ تخريبشان‌ با هم‌ فرق‌ مي‌كند...
به‌ نظر من‌ نگاه‌ به‌ اين‌ شخصيت‌ها از اين‌ زاويه‌ خيلي‌ درست‌ است‌. همانطور كه‌ آقاي‌ جهانبخش‌ نورايي‌ در مصاحبه‌ ماهنامه‌ فيلم‌ گفت‌: قيصر آن‌ زمان‌ قيصري‌ است‌ كه‌ براي‌ دفاع‌ از ناموس‌ خودش‌ به‌ تنهايي‌ وارد عمل‌ مي‌شود و مي‌خواهد انتقام‌ بگيرد. چون‌ اصلا موضوع‌ ناموس‌ و دفاع‌ از آن‌ در آن‌ محيط‌ و آن‌ جامعه‌ از اهميت‌ بسيار بالايي‌ برخوردار بود و به‌ همين‌ دليل‌ واكنش‌ «قيصر» را باور مي‌كنيم‌. ولي‌ حالا در «حكم‌» مي‌بينيم‌ كه‌ «قيصر» )فروزنده‌( عصبي‌ و ديوانه‌ است‌ و اسلحه‌ هم‌ دستش‌ گرفته‌ و رو به‌ عشق‌ سابقش‌ «محسن‌» مي‌گويد: حالا تو سرفه‌ نكن‌، صبر كن‌، من‌ از اين‌ مرد مهندس‌ كاظم‌ حامله‌ام‌.
يعني‌ «قيصر» اين‌ سال‌ها ديگر عوض‌ شده‌ و در مقياس‌هاي‌ قديمي‌ نمي‌گنجد...
بله‌، اصلا آدم‌ «قيصر» هم‌ عوض‌ شده‌ و حالا «قيصر» اين‌ سال‌ها مي‌تواند همان‌ دختري‌ باشد كه‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌ و حالا خودش‌ دست‌ به‌ انتقام‌ مي‌زند. چون‌ شرايط‌ جامعه‌ هم‌ در طي‌ اين‌ سال‌ها خيلي‌ تغيير كرده‌ و الان‌ شخصيت‌ زن‌ مي‌داند كه‌ اگر قرار است‌ كاري‌ كند بايد خودش‌ آن‌ را انجام‌ بدهد و منتظر يك‌ «قيصر» ديگر نمي‌ماند. نمونه‌هاي‌ آن‌ را هم‌ مي‌توانيد هر روز در صفحات‌ حوادث‌ روزنامه‌ها بخوانيد. چون‌ در واقع‌ حالا ديگر خانواده‌ها همانند سابق‌ در كنار هم‌ و زير يك‌ سقف‌ نيستند و اگر هم‌ باشند ديگر شكل‌ هم‌ نمي‌شوند كه‌ حالا توقع‌ داشته‌ باشيم‌ عكس‌العمل‌هاي‌ آنها هم‌ شبيه‌ هم‌ باشد.
شما در مورد نقش‌ زن‌ فيلم‌ «حكم‌» صحبت‌ كرديد كه‌ حالا خودش‌ به‌ نوعي‌ نقش‌ فاعل‌ را به‌ عهده‌ دارد و واقعا هم‌ در فيلم‌ آن‌ را نشان‌ داده‌ايد. با توجه‌ به‌ اين‌ مساله‌ من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ قضيه‌ برسم‌ كه‌ اتفاقا برعكس‌ اين‌ نكته‌ كه‌ الان‌ خيلي‌ها معتقدند اين‌ نوع‌ تصوير از زن‌ براي‌ اولين‌ بار است‌ كه‌ در سينماي‌ كيميايي‌ ارايه‌ شده‌ است‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ شما سال‌ها پيش‌ در فيلم‌ «غزل‌» هم‌ چنين‌ تصويري‌ را از زن‌ ارايه‌ داده‌ بوديد، مثلا در آن‌ صحنه‌يي‌ كه‌ آن‌ دو برادر نشسته‌اند و دارند مشروب‌ مي‌خورند «غزل‌» مي‌گويد: «مي‌خوريم‌ به‌ سلامتي‌ شما دو تا، من‌ كه‌ رفتني‌ام‌» يعني‌ خودش‌ سرنوشت‌ خودش‌ را دارد رقم‌ مي‌زند، با اين‌ حال‌ اين‌ سوءتفاهمي‌ كه‌ راجع‌ به‌ نگاه‌ كيميايي‌ به‌ زن‌ در فيلم‌هايش‌ به‌ وجود آمده‌ از كجا ناشي‌ مي‌شود، آيا نگاه‌ درستي‌ به‌ اين‌ قضيه‌ نمي‌شود?
اين‌ نگاه‌ از همان‌ سال‌هاي‌ ساخته‌ شدن‌ «قيصر» مي‌ آيد كه‌ خيلي‌ها فكر مي‌كردند چون‌ قهرمان‌ فيلم‌ چاقوكشي‌ مي‌كند پس‌ لابد من‌ هم‌ چاقوكش‌ هستم‌ و اين‌ نگاه‌ غلط‌ متاسفانه‌ از همان‌ دوره‌ همراه‌ سينماي‌ من‌ و حتي‌ خود من‌ است‌ و كاريش‌ هم‌ نمي‌توان‌ كرد.
پس‌ با اين‌ حساب‌ الان‌ بايد بگويند چون‌ قهرمان‌ شما اسلحه‌ دستش‌ مي‌گيرد شما هم‌ پيشرفت‌ كرده‌ايد و از چاقو به‌ هفت‌تير رسيده‌ايد!
مي‌بينيد كه‌ مي‌گويند. )مي‌خندد(.

 

مفهوم‌ شكست‌ در فيلم‌ «حكم‌» انگار به‌ نوعي‌ با فيلم‌هاي‌ قبلي‌تان‌ فرق‌ پيدا كرده‌، يعني‌ آدم‌هاي‌ فيلم‌ و قهرمان‌هاي‌ فيلم‌ به‌ نوعي‌ شكست‌ خورده‌ هستند ولي‌ شكل‌ شكست‌ آنها تفاوت‌ دارد...
به‌ هر جهت‌ وقتي‌ كه‌ همه‌ آنها با يك‌ ماشين‌ مي‌روند و فقط‌ يكي‌شون‌ نيست‌ و اينكه‌ فيلم‌ قصه‌ را براي‌ تو باز گذاشته‌ و مي‌تواني‌ حدس‌ بزني‌ چه‌ اتفاقي‌ بعدش‌ قرار است‌ بيافتد و حدس‌ اين‌ اتفاق‌ برايت‌ باز و راحت‌ است‌، براي‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ قدر كافي‌ رابطه‌ اينها را با خودشان‌ مي‌شناسي‌ به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ فيلم‌ آنقدر براي‌ تماشاگر تاريك‌ و سياه‌ نيست‌ كه‌ هر كدامشان‌ به‌ يك‌ شكلي‌ حالا فيزيكال‌ در اين‌ جهان‌ نباشند.
منظور من‌ بيشتر شكل‌ شكست‌ محسن‌ است‌ كه‌ ما گذشته‌ او را مي‌دانيم‌...
شكل‌ شكست‌ محسن‌ هم‌ جدي‌ اجرا نمي‌شود، يعني‌ وقتي‌ كه‌ به‌ «فروزنده‌» مي‌گويد دوست‌ داري‌ اينجوري‌ بميرم‌ مثل‌ آخر فيلم‌ها، يعني‌ تمام‌ سياهي‌ اين‌ شكست‌ و خودكشي‌ محسن‌ گرفته‌ مي‌شود. و حتي‌ مشخصا در يك‌ فضايي‌ مرگ‌ براي‌ محسن‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ حتي‌ مي‌تواني‌ به‌ مرگش‌ شك‌ بكني‌.
آقاي‌ كيميايي‌ صحنه‌ مرگ‌ محسن‌ را كه‌ داشتيم‌ فيلمبرداري‌ مي‌كرديم‌ من‌ خاطرم‌ هست‌ آنجايي‌ كه‌ فروزنده‌ مي‌آيد بيرون‌ و كنار ماشين‌ رضا معروفي‌ مي‌ايستد دوباره‌ بر مي‌گردد توي‌ نمايشگاه‌ را نگاه‌ مي‌كند و ما از ديد او تصوير محوي‌ مي‌بينيم‌ كه‌ انگار يك‌ نفر دارد راه‌ مي‌رود...
كسي‌ راه‌ نمي‌رود، اصلا آن‌ تصوير متعلق‌ به‌ محسن‌ است‌ كه‌ دارد خودش‌ را روي‌ زمين‌ مي‌كشد.
براي‌ چي‌ اين‌ پلان‌ را در فيلم‌ استفاده‌ نكرديد? آيا اين‌ مفهوم‌ را بيشتر القا نمي‌كرد كه‌ اصلا ممكن‌ است‌ «محسن‌» هنوز نمرده‌ باشد و مساله‌ مرگ‌ «محسن‌» را مشكوك‌تر جلوه‌ مي‌داد، البته‌ چون‌ آنقدر فاصله‌ دور بود و ما اين‌ تصوير را در لانگ‌ شات‌ و از پشت‌ شيشه‌ها مي‌ديديم‌ شايد هم‌ متوجه‌ نمي‌شديم‌ او «محسن‌» است‌ يا فرضا يك‌ نفر ديگر كه‌ مي‌توانست‌ «تراب‌» باشد يا هر كس‌ ديگري‌. به‌ هر حال‌ آيا وجود اين‌ پلان‌ در انتهاي‌ فيلم‌ بهتر نبود?
وجود اين‌ پلان‌ به‌ انتهاي‌ فيلم‌ لطمه‌ مي‌زد، يعني‌ وقتي‌ فيلم‌ در ميزانسن‌هاي‌ خودش‌ اين‌ تصميم‌ را گرفته‌ كه‌ «محسن‌» خودش‌ حكم‌ خودش‌ را صادر كند و در واقع‌ مرگ‌ خودش‌ را امضا كند، گذاشتن‌ چنين‌ پلاني‌ مي‌توانست‌ به‌ اين‌ قضيه‌ لطمه‌ بزند و براي‌ تماشاگر اين‌ معني‌ را بدهد كه‌ پس‌ حالا بايد منتظر «حكم‌ 2» هم‌ باشيم‌ و يك‌ كمي‌ به‌ شوخي‌ شبيه‌ مي‌شد.
وقتي‌ ساختار فيلم‌ اينطوري‌ بنا شده‌ كه‌ خيلي‌ جاها دارد شوخي‌ مي‌شود، به‌ همين‌ دليل‌ آيا اين‌ شوخي‌ هم‌ نمي‌توانست‌ جا بيفتد?
اين‌ به‌ انتهاي‌ فيلم‌ لطمه‌ مي‌زد، يعني‌ به‌ اين‌ به‌ اصطلاح‌ بسته‌بندي‌ كه‌ ته‌ فيلم‌ شد لطمه‌ مي‌زد و خود آن‌ بسته‌بندي‌ را زير سوال‌ مي‌برد. بسته‌بندي‌، مرگ‌ و به‌ اصطلاح‌ خواسته‌ شدن‌ محسن‌ براي‌ مرگ‌ را، اسلحه‌ را و اصلا تمام‌ شخصيت‌ رضا معروفي‌ را زير سوال‌ مي‌برد. آن‌ وقت‌ شخصيت‌ رضا معروفي‌ ديگر اين‌ نبود كه‌ طومار زندگي‌اش‌ با اين‌ قضيه‌ پيچيده‌ شود.
در فيلم‌ «حكم‌» سه‌ نسل‌ بازيگر حضور دارند، سه‌ نسلي‌ كه‌ حالا هر كدام‌ در ميان‌ هم‌نسلان‌ خودشان‌ اگر بهترين‌ نباشند، جزو يكي‌ از بهترين‌ها هستند. آقاي‌ انتظامي‌ در ميان‌ هم‌نسلان‌ خودش‌، آقاي‌ خسرو شكيبايي‌ در ميان‌ يك‌ نسل‌ بعد از آقاي‌ انتظامي‌ و بالاخره‌ ليلا حاتمي‌، بهرام‌ رادان‌ و پولاد كيميايي‌ هم‌ در ميان‌ نسل‌ جوان‌. هر كدام‌ از اينها يك‌ شاخصه‌هاي‌ بازيگري‌ براي‌ خودشان‌ دارند، آقاي‌ انتظامي‌ يك‌ ويژگي‌هاي‌ خاصي‌ دارد كه‌ اصلا چهل‌ سال‌ است‌ براي‌ خودش‌ تثبيت‌ شده‌، شكيبايي‌ هم‌ ويژگي‌هاي‌ خاص‌ خودش‌ را دارد و حتي‌ ليلا حاتمي‌ هم‌ به‌ يك‌ نوعي‌ واجد اين‌ ويژگي‌ها است‌ و اينها كاملا هم‌ راه‌هاي‌ جدايي‌ از يكديگر را مي‌روند، اما در فيلم‌ «حكم‌» اينها نه‌ تنها هر كدام‌ بهترين‌ يا حداقل‌ يكي‌ از بهترين‌ بازيهايشان‌ را ارايه‌ داده‌اند، بلكه‌ در كليت‌ فيلم‌ به‌ يك‌ جور هماهنگي‌ با هم‌ رسيده‌اند، بطوري‌ كه‌ اگر بخواهيم‌ چندتا از نقش‌هاي‌ به‌ يادماندني‌ آقاي‌ انتظامي‌ را نام‌ ببريم‌ بطور قطع‌ نقش‌ «رضا معروفي‌» حكم‌ يكي‌ از آنها خواهد بود يا نقش‌ «فروزنده‌» در كارنامه‌ بازيگري‌ ليلا حاتمي‌ و خصوصا نقش‌ «محسن‌» در كارنامه‌ بازيگري‌ پولاد كيميايي‌ جزو نقاط‌ درخشان‌ فعاليت‌ هنري‌ آنها محسوب‌ خواهد شد. مي‌خواهم‌ بدانم‌ شما به‌
عنوان‌ يك‌ كارگردان‌ چطور توانسته‌ايد اين‌ هماهنگي‌ را در بازي‌ بازيگران‌ فيلمهايتان‌ و خصوصا فيلم‌ «حكم‌» به‌ وجود آوريد، در حالي‌ كه‌ بسياري‌ از فيلم‌هاي‌ ديگر كارگردان‌هاي‌ ديگر فاقد اين‌ هماهنگي‌ است‌?
خود تو بيشتر از خيلي‌ها توي‌ متن‌ اين‌ فيلم‌ بودي‌ و روش‌ كار من‌ را با بازيگرهايم‌ ديده‌يي‌. بازيگرها قبل‌ از اينكه‌ نقش‌ را اجرا كنند، نقش‌ براي‌ آنها نوشته‌ مي‌شود و در مرحله‌ نوشتن‌ اين‌ تصميم‌ براي‌ آنها گرفته‌ مي‌شود. وقتي‌ من‌ متن‌ را مي‌نوشتم‌ خيلي‌ اين‌ نكته‌ را رعايت‌ مي‌كردم‌ كه‌ همان‌ نوشته‌ اجرا شود، يعني‌ آن‌ اجرايي‌ كه‌ تفاوت‌ نگاه‌ اينها به‌ اين‌ جهان‌ حتما در نقش‌ وجود داشته‌ باشد و گفته‌ بشود. يعني‌ حضور اين‌ چهارنفر )محسن‌، فروزنده‌، سهند و رضا معروفي‌( در كنار هم‌ فقط‌ به‌ اين‌ معني‌ نباشد كه‌ اينها فقط‌ دارند با هم‌ زندگي‌ مي‌كنند، بلكه‌ اين‌ سينما و اين‌ فيلمنوشت‌ هست‌ كه‌ اينها را دور هم‌ جمع‌ كرده‌، آنها هركدامشان‌ جداجدا براي‌ خودشان‌ دارند زندگي‌ روحي‌ اجتماعي‌شان‌ را سپري‌ مي‌كنند.
پس‌ به‌ اين‌ معتقديد كه‌ نقش‌ اگر خوب‌ نوشته‌ شده‌ باشد، خوب‌ هم‌ بازي‌ مي‌شود?
قطعا همين‌طور است‌.
اما اين‌ هماهنگي‌ها چطوري‌ در مي‌آيد، چه‌ كدهاي‌ مشخصي‌ به‌ بازيگرانتان‌ مي‌دهيد كه‌ اينطور پرحس‌ و حال‌ بازي‌ مي‌كنند، مثلا كليدي‌ كه‌ به‌ «پولاد» داده‌ بوديد براي‌ نقش‌ «محسن‌» چه‌ بود، آيا اصلا چيزي‌ شبيه‌ «محسن‌» در وجود پولاد ديده‌ مي‌شد كه‌ اين‌ نقش‌ را به‌ او سپرديد?
قضيه‌ پولاد كيميايي‌ توي‌ فيلم‌ «حكم‌» و اين‌ تغيير و تحول‌ خيلي‌ مربوط‌ به‌ خودش‌ مي‌شد. به‌ هر جهت‌ پولاد 25 ساله‌ شده‌ و به‌ نوعي‌ مستقل‌ شده‌ و ديگه‌ نگاهش‌ به‌ سينما واينكه‌ از بازيگري‌ چه‌ مي‌خواهد مشخا شده‌. سير فيلمبرداري‌ فيلم‌ «حكم‌» و پشت‌ صحنه‌ خيلي‌ با خودش‌ كار مي‌كرد و اصلا وارد ماجراهاي‌ پشت‌ صحنه‌ نمي‌شد و حسابي‌ توي‌ لاك‌ خودش‌ بود و به‌ شكلي‌ جدي‌ و متعصب‌ روي‌ نقش‌ خودش‌ كار مي‌كرد، اما به‌ هرحال‌ اينها كافي‌ نبود و بايد با او كار مي‌شد تا قاب‌هايي‌ كه‌ برايش‌ گذاشته‌ايم‌ شكل‌ بگيرد و اصلا ديالوگها و گفت‌وگوهايي‌ كه‌ داشت‌ را باور كند، چون‌ اگر اين‌ گفت‌وگوها را درك‌ نمي‌كرد نمي‌توانست‌ آنها را بازي‌ كند و تا زماني‌ كه‌ خوب‌ اين‌ ديالوگها را نمي‌فهميد آنها را بازي‌ نمي‌كرد، بايد مي‌فهميد كه‌ اين‌حرف‌ها چه‌ معنايي‌ دارند تا بتواند آنها را خوب‌ و باورپذير ادا كند.
آقاي‌ كيميايي‌ به‌ خاطر دارم‌ اوايل‌ پيش‌ توليد «حكم‌» شما يك‌ جور مقاومت‌ داشتيد براي‌ اينكه‌ اين‌ نقش‌ را به‌ پولاد بدهيد، شايد هم‌ ترديدتان‌ براي‌ اين‌ بود كه‌ دوست‌ نداشتيد بگويند چرا اين‌ نقش‌ محوري‌ را به‌ پسرش‌ داده‌ است‌ و حرفهايي‌ از اين‌ دست‌، چطور شد كه‌ سرانجام‌ تصميم‌ قطعي‌ گرفتيد كه‌ نقش‌ «محسن‌» را به‌ پولاد بسپاريد?
از همان‌ موقعي‌ كه‌ قصه‌ «حكم‌» را مي‌نوشتم‌ بخوبي‌ مي‌دانستم‌ كه‌ «پولاد» بايد نقش‌ «محسن‌» را بازي‌ كند و اصلا «پولاد» بايد يك‌ نقش‌ منفي‌ را بازي‌ مي‌كرد چون‌ معتقدم‌ براي‌ اينگونه‌ نقش‌ها مناسب‌تر است‌ و اگر بتواند منفي‌ بازي‌ كند خيلي‌ موفق‌تر خواهد بود. در مورد نقش‌ «محسن‌» هم‌ از اول‌ «پولاد» را در نظر داشتم‌ اما اين‌ را به‌ او نمي‌گفتم‌ و از بازيگران‌ زيادي‌ براي‌ اين‌ نقش‌ تست‌ گرفتيم‌، خيلي‌ها آمدند و ما آنها را ديديم‌ ولي‌ در نهايت‌ «پولاد» بهترين‌ انتخاب‌ بود، براي‌ اينكه‌ اصلا نقش‌ براي‌ او نوشته‌ شده‌ بود.
آيا بقيه‌ بازيگرها هم‌ اولين‌ انتخابتان‌ بودند?
بله‌، تقريبا، اما مثلا در مورد انتظامي‌ و نقش‌ «رضا معروفي‌» تغييرات‌ زيادي‌ را هم‌ در قصه‌ و شخصيت‌ «معروفي‌» به‌ وجود آوردم‌ و هم‌ در شيوه‌ بازي‌ ايشان‌. يعني‌ تا حد امكان‌ سعي‌ كردم‌ آن‌ بازي‌ جا افتاده‌ درونش‌ را تغيير بدهم‌ و براي‌ همين‌ بازي‌ او در فيلم‌ «حكم‌» هيچ‌ شباهتي‌ با نقش‌آفريني‌هاي‌ قبلي‌اش‌ ندارد و اين‌ براي‌ خود انتظامي‌ هم‌ اتفاق‌ تازه‌يي‌ است‌ و وقتي‌ خودش‌ را در اين‌ فيلم‌ مي‌بيند انگار بازيگر تازه‌يي‌ را مي‌بيند و نقش‌ برايش‌ جلب‌ توجه‌ مي‌كند، چون‌ اجراي‌ نقش‌ «رضا معروفي‌» با نقش‌هاي‌ قبلي‌اش‌ تفاوت‌ دارد.
سكانس‌ اول‌ فيلم‌ «حكم‌» شخصيت‌ «فروزنده‌» يك‌ مونولوگ‌ خيلي‌ طولاني‌ دارد كه‌ با يك‌ حركت‌ پيچيده‌ مي‌آيد و روبه‌ دوربين‌ حرف‌ مي‌زند، اين‌ صحنه‌ خيلي‌ اجراي‌ خوبي‌ دارد اما وسط‌ اين‌ مونولوگ‌ دوتا برش‌ كوتاه‌ خورده‌ به‌ زن‌ و بچه‌ مهندس‌ كاظم‌ كه‌ به‌ نظر اتفاق‌ زايدي‌ است‌، آيا اگر در تدوين‌ فيلم‌ اين‌ برش‌ها نبود تاؤير تك‌ گويي‌ طولاني‌ «فروزنده‌» بيشتر نمي‌شد?
سليقه‌ من‌ هم‌ اين‌ بود كه‌ در آن‌ پلان‌ طولاني‌ تك‌گويي‌ برش‌ نخورد، يعني‌ اين‌ گفت‌وگويي‌ كه‌ فروزنده‌ با خودش‌ دارد و اين‌ يادآوري‌ را مي‌كند قطع‌ نشود و تصوير روي‌ همين‌ شخصيت‌ ادامه‌ پيدا كند. اگر اين‌ دو تا اينسرت‌ وسط‌ اين‌ يادآوري‌ نبود خيلي‌ بهتر بود.
پس‌ اين‌ قضيه‌ مربوط‌ به‌ سليقه‌ تدوينگر فيلم‌ است‌?
بله‌.
آيا كلا از تدوين‌ فيلم‌ راضي‌ هستيد?
بله‌، به‌ نظرم‌ تدوينگر جعفر پناهي‌ روابط‌ آدم‌ها را خيلي‌ خوب‌ از كار درآورده‌، يعني‌ نگاه‌ها و حضور شخصيت‌ها را توي‌ صحنه‌ خوب‌ درآورده‌ است‌. وقتي‌ سه‌ نفر نشسته‌اند و دارند با هم‌ حرف‌ مي‌زنند حضورشان‌ در مونتاژ كاملا خوب‌ از كار درآمده‌ است‌.
در مورد تغيير مفهوم‌ شكست‌ قهرمان‌هاي‌ «حكم‌» گفتيم‌ كه‌ اين‌ بار جنس‌ شكست‌هاشان‌ عوض‌ شده‌ و به‌ تبع‌ آن‌ عكس‌العمل‌هاشان‌ نيز متفاوت‌ است‌. مي‌خواهم‌ بدانم‌ اصلا مفهوم‌ شكست‌ براي‌ كيميايي‌ چه‌ معنايي‌ دارد و چه‌ كسي‌ را شكست‌ خورده‌ مي‌ناميد?
اين‌ سوال‌ خيلي‌ خوبي‌ است‌ و اصلا يك‌ سوال‌ كليدي‌ است‌. اينكه‌ من‌ يك‌ ايده‌آلي‌ داشته‌ باشم‌ و اصلا اينكه‌ تو حيطه‌ ايده‌ زندگي‌ بكنم‌ واون‌ اتفاق‌ برايم‌ نيفتد، اين‌ دليل‌ بر شكست‌ نيست‌ بلكه‌ بخشي‌ از زندگي‌ است‌، حال‌ اينكه‌ بخشي‌ از زندگي‌ در اجرا آن‌ چيزي‌ را نمي‌خواهد كه‌ من‌ مي‌خواهم‌. اين‌ را اگر شكست‌ محسوب‌ كنيم‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ پر از اشتباه‌ مي‌شويم‌ در شخصيت‌ آدم‌ها و در ترسيم‌شان‌. اين‌ شكست‌ در مقابل‌ زندگي‌ است‌. شكست‌ «محسن‌» در مقابل‌ زندگي‌اش‌ است‌ يعني‌ خودش‌ دارد اشتباه‌ مي‌كند. شما در زمينه‌ جامعه‌شناسي‌ اگر فرضاص بگوييد كه‌ دزدي‌ و فحشا در جامعه‌ زياد شده‌ و دليل‌ آن‌ را بخواهيد، اين‌ سوال‌ را شما بايد از تمدن‌ و تاريخ‌ اجتماعي‌ آن‌ لحظه‌ و برهه‌ جامعه‌ خودتان‌ بپرسيد، اين‌ سوال‌ را از نيروي‌ انتظامي‌ نمي‌توانيد بپرسيد، نيروي‌ انتظامي‌ هم‌ جزيي‌ از اين‌ اجراست‌. به‌ همين‌ دليل‌ اين‌ چيزهايي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ جامعه‌ مي‌شود اگر در اؤر گفته‌ شود ربطي‌ به‌ سياست‌ ندارد. براي‌ اينكه‌ تو خيلي‌ جاها از تاريخ‌ اجتماعي‌ خودت‌ داري‌ سوال‌ مي‌كني‌ نه‌ از مثلاص مامور اجرايي‌ يا حكومت‌.
در واقع‌ از اين‌ منظر مفاهيم‌ مختلفي‌ چون‌ مرگ‌، زندگي‌، شكست‌، عشق‌ و خيانت‌ در هر برهه‌ زماني‌ معاني‌ مختلفي‌ پيدا مي‌كنند?
قطعاص همين‌طور است‌. يعني‌ اگر نگاه‌ كنيد در تاريخ‌ نمايشي‌ و تاريخ‌ ادبيات‌ فرضاص شما فقط‌ به‌ دليل‌ شكسپير مي‌گوييد كه‌ مردم‌ انگليس‌ حتي‌ مردم‌ عام‌ به‌ تراژدي‌ خيلي‌ وابسته‌ هستند و تراژدي‌ را خيلي‌ بيشتر مي‌شناسند و همين‌ انتظار را بخاطر وجود فردوسي‌ مي‌توانيم‌ از خودمان‌ داشته‌ باشيم‌. ما اتفاقاص اگر از تاريخ‌ اجتماعي‌ سوال‌ بكنيم‌، خيلي‌ راحت‌ به‌ ما جواب‌ مي‌دهد كه‌ كمدي‌ را در شرايط‌ اجتماعي‌ خاصي‌ پذيرفته‌ايم‌، اما تراژدي‌ را خيلي‌ به‌ اصطلاح‌ جامع‌تر قبول‌ مي‌كنيم‌ و داريم‌. براي‌ اينكه‌ اصلاص گريستن‌ بخشي‌ از فرهنگ‌ زيستي‌ شهري‌ ما است‌...
اصولا ملت‌ تراژيكي‌ هستيم‌.
بله‌، در كل‌ معتقدم‌ اصلا بين‌ سوالاتي‌ كه‌ از جامعه‌ پرسيده‌ مي‌شود بايد فرق‌ گذاشته‌ شود با سوالي‌ كه‌ از حاكميت‌ مي‌شود. مثلا ملت‌ ما تراژدي‌ را در تاريخ‌ و مذهب‌ خودش‌ مي‌شناسد و فراز غيرت‌ عام‌ در تراژدي‌هاي‌ مذهبي‌ است‌.
اينكه‌ مي‌گوييد بايد اين‌ سوالات‌ را از حاكميت‌ جدا كرد يعني‌ شما اين‌ ريشه‌هاي‌ تراژيكي‌ كه‌ در شخصيت‌هايتان‌ هست‌ و حالا ما داريم‌ مي‌بينيم‌ را به‌ تاريخي‌ كه‌ پشت‌ سر آنها است‌ وصل‌ مي‌دانيد?
بله‌، به‌ تاريخ‌ اجتماعي‌ آن‌ دوره‌ مربوط‌ مي‌شود و بيشتر آن‌ تاريخ‌ جوابگوست‌.
قطعاص اين‌ حاكميت‌ها هم‌ در تاريخ‌ نقش‌ دارند، حاكميت‌ امروز، تاريخ‌ فرداست‌...
اونها بخشي‌ از جامعه‌ هستند. يعني‌ آن‌ سوالي‌ كه‌ شما از جامعه‌ مي‌پرسيد حاكميت‌ها هم‌ بخشي‌ از اين‌ جامعه‌ هستند.
«گوزن‌ها» را وقتي‌ تحليل‌ مي‌كنند يك‌ فيلم‌ روشنفكرانه‌ محسوب‌ مي‌شود با آن‌ تحليلي‌ كه‌ از زمان‌ خودش‌ دارد براي‌ فيلمي‌ چون‌ «خط‌ قرمز» اين‌ اتفاق‌ مي‌افتد، فيلم‌ «دندان‌ مار» هم‌ يك‌ جوري‌ شرايط‌ خود را به‌ نحو روشنفكرانه‌يي‌ تحليل‌ مي‌كند، اما در همه‌ اينها توجه‌ روشنفكري‌ فيلم‌ زير است‌. قصه‌يي‌ در اين‌ فيلم‌ها تعريف‌ مي‌شود كه‌ ما از لابه‌لاي‌ آن‌ به‌ يكسري‌ تحليل‌ مي‌رسيم‌. بعد از «اعتراض‌» شما چهار سال‌ كار نكرديد، در اين‌ مدت‌ رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» را منتشر كرديد و بعد از «سربازهاي‌ جمعه‌» هم‌ مجموعه‌ شعر «زخم‌ عقل‌» را در آورديد يعني‌ به‌ نوعي‌ به‌ سمت‌ ادبيات‌ نزديك‌ شديد. در دو ساخته‌ اخيرتان‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» اشاره‌هاي‌ آشكاري‌ به‌ نويسنده‌ها و شاعران‌ مطرح‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ به‌ فيلم‌، نوعي‌ بعد ذهني‌ هم‌ مي‌بخشد. )مثل‌ اشعار شاملو در سربازهاي‌ جمعه‌ يا فكت‌هايي‌ از دولت‌آبادي‌ در حكم‌( در اين‌ ميان‌ چه‌ اتفاقي‌ افتاده‌ كه‌ اين‌ وجه‌ روشنفكري‌ قضيه‌ در دو فيلم‌ اخيرتان‌ روتر آمده‌ است‌، يعني‌ در فيلم‌ دارد به‌ اين‌ آدم‌ها اشاره‌ مي‌شود و اصلاص جنس‌ شخصيت‌ها عوض‌ شده‌ است‌. جنسي‌ كه‌ «اميرعلي‌» «اعتراض‌» داشت‌ با آدم‌هاي‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» فرق‌ مي‌كند. البته‌ به‌ نوعي‌ مي‌توان‌ بروز اين‌ اتفا
ق‌ را از فيلم‌ «فرياد» و شخصيت‌ محمدرضا فروتن‌ در اين‌ فيلم‌ مشاهده‌ كرد اما هنوز تا اين‌ حداين‌ قضيه‌ پررنگ‌ نشده‌ بود و شخصيت‌هايتان‌ تا اين‌ حد تحليل‌ بيروني‌ از وقايع‌ پيرامونشان‌ نداشتند.
آيا بايد دليل‌ اين‌ اتفاق‌ را در نگارش‌ و انتشار رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» دانست‌، يعني‌ اين‌ ادبيات‌ تازه‌ از رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» وارد دنياي‌ فيلم‌هايتان‌ شده‌ است‌?
بله‌، به‌ نظرم‌ همين‌ طور است‌. به‌ هر جهت‌ وقتي‌ يك‌ رمان‌ دو جلدي‌ راجع‌ به‌ آدم‌ اصلا مقوله‌ آدم‌ و حوزه‌ زيستي‌اش‌ به‌ نگارش‌ در مي‌آيد، اين‌ يك‌ ذهنيتي‌ براي‌ تو مي‌سازد كه‌ براي‌ ترسيم‌ شخصيت‌هاي‌ اجتماعي‌ حوزه‌ زيستي‌ فرهنگي‌شان‌ خيلي‌ مهم‌ است‌. ياد حرف‌ «رژي‌ دبره‌» افتادم‌ كه‌ مي‌گويد: اگر قرار است‌ تو يك‌ كارگر را ترسيم‌ كني‌ و بگويي‌ كه‌ كارگر در همه‌ جهان‌ يك‌ شكل‌ است‌، كارگري‌ كه‌ در افغانستان‌ هست‌ خيلي‌ فرق‌ مي‌كند با كارگري‌ كه‌ در امريكاست‌. كارگر امريكايي‌ تعطيلات‌ آخر هفته‌اش‌ را دارد، آبجويش‌ را مي‌خورد، سيگاري‌ مي‌كشد كه‌ بقيه‌ مردم‌ مي‌كشند و خلاصه‌ جايگاهش‌ با يك‌ كارگر افغاني‌ فرق‌ مي‌كند. هر چند از نظر سنديكايي‌ هر دوي‌ اينها افغاني‌ و امريكايي‌ كارگر هستند و عنوان‌ كارگر را دارند ولي‌ شرايط‌ زندگي‌ يكساني‌ ندارند. اين‌ مثال‌ را در مورد يك‌ فرد عاشق‌ و عكس‌العمل‌ او در قبال‌ يك‌ عشق‌ سياه‌ شده‌ آوردم‌.
به‌ نظرم‌ «حكم‌» مي‌توانست‌ فصلي‌ از رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» باشد، با آن‌ سينمايي‌ كه‌ در اين‌ رمان‌ وجود دارد و قهرمان‌هايش‌ به‌ زبان‌ آن‌ حرف‌ مي‌زنند. مثلا در فصلي‌ از رمان‌ يكي‌ از قهرمان‌هاي‌ قصه‌ را زنداني‌ مي‌كنند و او در آن‌ فضا از «فورد» و «هاكس‌» حرف‌ مي‌زند، يعني‌ تا اين‌ حد زندگي‌ واقعي‌ و سينما توي‌ اين‌ رمان‌ در هم‌ تنيده‌ شده‌ است‌. در فيلم‌ «حكم‌» هم‌ تقريبا ما اين‌ شكل‌ را داريم‌ و مي‌بينيم‌. يعني‌ آدم‌ها هم‌ انگار يك‌ جورهايي‌ از پرده‌ سينما بيرون‌ آمده‌اند و رفته‌اند توي‌ فيلم‌ «حكم‌»...
كاملا درست‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ زحمت‌ انطباق‌ كم‌ مي‌شود و انطباق‌ بهتري‌ صورت‌ مي‌گيرد. چون‌ اگر اينها از هم‌ جدا بودند انطباق‌ خيلي‌ سخت‌تر به‌ وجود مي‌آمد. در «حكم‌» به‌ نوعي‌ واقعيت‌ و سينما با هم‌ يكي‌ شده‌اند، يعني‌ «رضا معروفي‌» را مي‌بينيد كه‌ از توي‌ فيلم‌ «سانست‌ بلوار» و با موسيقي‌ همان‌ فيلم‌ بيرون‌ مي‌آيد. در اصل‌ نه‌ اينكه‌ اين‌ شيوه‌ كار انطباق‌ را راحت‌ كند كه‌ اين‌ يك‌ جور تقلب‌ مي‌شود. مي‌توانم‌ بگويم‌ در فضاي‌ اين‌ قصه‌ اين‌ كار صحيح‌تر است‌.
به‌ غير از فيلم‌ «سانست‌ بلوار» ساخته‌ «بيلي‌ وايلدر» ما صحنه‌هايي‌ از فيلم‌هاي‌ «قتل‌» ساخته‌ استنلي‌ كوبريك‌ و «سزار كوچك‌» را هم‌ مي‌بينيم‌. دليل‌ اينكه‌ از ميان‌ اين‌ همه‌ آؤار مطرح‌ تاريخ‌ سينما شما اين‌ سه‌ فيلم‌ را انتخاب‌ كرده‌ايد چيست‌، آيا نوعي‌ علاقه‌ شخصي‌ شما به‌ اين‌ فيلم‌ها در انتخاب‌ شدنشان‌ تاؤير داشته‌?
انتخاب‌ اين‌ فيلم‌ها فقط‌ بخاطر اينكه‌ من‌ آنها را دوست‌ داشته‌ باشم‌ نبود، همچنين‌ به‌ دليل‌ يافتن‌ شباهت‌هايي‌ بين‌ اين‌ فيلم‌ها و قصه‌ و فضاي‌ «حكم‌» هم‌ نبود، براي‌ اينكه‌ در آن‌ صورت‌ ترافيك‌ خيلي‌ رويي‌ ايجاد مي‌شد و در واقع‌ براي‌ ذهن‌ها فقط‌ ترافيك‌ به‌ وجود مي‌آورد. براي‌ همين‌ اين‌ فيلم‌ها اينگونه‌ انتخاب‌ شدند كه‌ نوع‌ تراژدي‌ كه‌ اينجا در حكم‌ دارد اتفاق‌ مي‌افتد يا نوع‌ عمري‌ كه‌ مي‌گذرد و اتفاقاتي‌ كه‌ در كنار آن‌ گذشته‌ يا در جريان‌ است‌ را نشان‌ بدهيم‌.
اينكه‌ رضا معروفي‌ چه‌ چيزهايي‌ را مي‌خواسته‌ و نداشته‌ و بر اؤر آن‌ فاتاليسم‌ و به‌ اصطلاح‌ جبر زماني‌ كه‌ مي‌گوييم‌ اين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ داريد مي‌بينيد تو فيلمنوشت‌ برايش‌ افتاده‌.
به‌ همين‌ دليل‌ هميشه‌ از چيزهايي‌ حرف‌ مي‌زند كه‌ ما نمي‌بينيم‌ و اصلا بيشتر اين‌ شيوه‌ در ادبيات‌ خيلي‌ مرسوم‌ است‌. اين‌ فيلم‌ها سانست‌ بلوار، قتل‌ و سزار كوچك‌ نقاط‌ مشترك‌ اين‌ شخصيت‌ها است‌، يعني‌ اين‌ نوع‌ اتفاقات‌ فرضا مي‌تواند در امريكا هم‌ بيفتد يا در قرن‌ پانزدهم‌ يا بيست‌ و يكم‌ در سوئد بيفتد، براي‌ اينكه‌ داستانها شبيه‌ هم‌ هستند، فقط‌ اجراي‌ داستانها مختلف‌ است‌ و اجراي‌ داستان‌ها تغيير مي‌كند. مثلا در «سزار كوچك‌» شما واقعا رضا معروفي‌ را مي‌بينيد. سزار اين‌ دوره‌يي‌ كه‌ فيلم‌ در آن‌ مي‌گذرد نه‌ سزار تاريخ‌ روم‌. يا مثلا در «سانست‌ بلوار» آن‌ ستاره‌يي‌ كه‌ ديگر هيچ‌ چيزي‌ از شكوه‌ دوران‌ طلايي‌ بازيگري‌اش‌ برايش‌ باقي‌ نمانده‌ و آن‌ عشق‌ تاريكي‌ كه‌ به‌ آن‌ خبرنگار جوان‌ پيدا مي‌كند، در «حكم‌» به‌ اين‌ جمله‌ مي‌رسد كه‌ رضا معروفي‌ به‌ فروزنده‌ مي‌گويد: محسن‌ كشته‌ تو را عاشقانه‌ دوست‌ دارد. بنابراين‌ مي‌بينيد كه‌ چقدر بايد براي‌ انتخاب‌ اين‌ فيلم‌ها زحمت‌ كشيده‌ شده‌ باشد و چقدر بايد فكر شده‌ باشد. مثلا رضا معروفي‌ از كنار پرده‌ نمايشي‌ كه‌ «سانست‌ بلوار» را نشان‌ مي‌دهد بيرون‌ مي‌آيد و به‌ «فروزنده‌» مي‌گويد: محسن‌ كشته‌ تو را عاشقانه‌ دوست‌ دارد. حالا فكر كنيد كه‌ اين‌ اتفاق‌ در آن‌ زمان‌ نه‌ تن
ها در سينماي‌ امريكا كه‌ از جامعه‌ امريكايي‌ توقع‌ مي‌رود براي‌ اينكه‌ «سانست‌ بلوار» يكي‌ از فيلم‌هاي‌ خوب‌ رئاليسم‌ اجتماعي‌ دوره‌ خودش‌ است‌ و اين‌ اتفاق‌ در چند دهه‌ گذشته‌ هم‌ رخ‌ داده‌ و در هزار سال‌ آينده‌ هم‌ مي‌تواند رخ‌ بدهد و فقط‌ اين‌ اجراها هستند كه‌ فرق‌ مي‌كنند و فيلم‌ «حكم‌» اين‌ تلاش‌ را مي‌كند كه‌ بگويد به‌ هر جهت‌ شكل‌ اجرايي‌ اين‌ اتفاق‌ مهم‌ نيست‌ بلكه‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ بر آدمها مي‌گذرد مهم‌ است‌. براي‌ اينكه‌ زندگي‌ محسن‌ و فروزنده‌ يك‌ زندگي‌ ساخت‌ دست‌ و دست‌ساز نيست‌. زندگي‌ آن‌ خبرنگاري‌ هم‌ كه‌ «ويليام‌ هولون‌» نقش‌ او را در «سانست‌ بلوار» بازي‌ مي‌كند با آن‌ ستاره‌ قديمي‌ آن‌ هم‌ دست‌ساز نيست‌. آن‌ خبرنگار به‌ خودكشي‌ مي‌رسد، «محسن‌» هم‌ به‌ خودكشي‌ مي‌رسد.
چرا جز موارد معدودي‌، از تهران‌ و ايران‌ آشنا در فيلم‌ «حكم‌» خبري‌ نيست‌. البته‌ آشنا در مقايسه‌ با فيلم‌هاي‌ قبلي‌ خودتان‌ را مي‌گويم‌. آيا قرار بوده‌ اين‌ تصاوير غريب‌ همان‌ نيمه‌ تاريك‌ و پنهان‌ اجتماعي‌ باشد كه‌ سويه‌ ديگر آن‌ را در فيلم‌هاي‌ قبلي‌تان‌ ديده‌ايم‌?
شكل‌ سرمايه‌داري‌ تازه‌ هم‌ همين‌ چيزها را مي‌خواهد، همانطور كه‌ ابتداي‌ مصاحبه‌ هم‌ گفتم‌ سرمايه‌داري‌ جديد شكل‌ ظاهري‌ زندگي‌اش‌ را از ماهواره‌ و سينما و چيزهايي‌ كه‌ در بيرون‌ است‌ مي‌گيرد و متاسفانه‌ ديگر از سنت‌ تاؤير نمي‌گيرد.

            

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:45  توسط رضا معروفی   | 

وحکم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 14:32  توسط رضا معروفی   | 

عزت الله انتظامی بازیگر حکم دربزرگداشت هفتادمین سالروز تولد غلامحسین ساعدی

 

 انتظامی در خبرگزاری ایرانیوز

 

  

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 20:3  توسط رضا معروفی   | 

كيميايي و پاسخ گويي درباره پيچيده بودن داستان حكم

 

گفته می شود خیلی  از تماشاگران حکم از فهمیدن داستان اصلی حکم عاجز هستند طرفداران کیمیایی عنوان می کنند که حکم همانند فیلمی مثل قیصر داستان ساده ای ندارد و حتی برخی منتقدان اشکال اصلی حکم را در داستان آنو قوت فیلم را در کارگردانی آن می دانند

 کیمیایی پس از مدتها دراین باره توضیح می دهد او می گوید: داستان سرراست و دوخطى  فیلمی مثل قیصر براى جامعه اى بود كه به همين سادگى و سرراستى بود ديگر در جامعه ايران امروز ما قيصر و امثال آن محلى از اعراب ندارند، من نمى توانم براى چنين جامعه پيچيده و پرتناقضى، داستان دوخطى تعريف كنم. جامعه ی  امروز يك هزارتوى پيچيده است كه وارد هر كدام از لايه هاى آن شوىم با يك لايه جديد برخورد مى كنىم.
كيميايى می گوید که به جای داستان تعریف کردن  شخصيت ها را تعريف مى كندو از طريق شخصيت ها به داستان نگاه مى كند... كيميايى  می گوید چون حرف هاى زيادى براى گفتن دارد و چون مى خواهد تمام اين حرف ها را  در يك فيلم بگويد، شخصيت ها بايد حرف بزنند، داستان هاى كوتاه فيلم در هم ادغام شوند، به همین خاطر است كه يك تماشاچى عادى شاید  نتواند به سادگى آن را درك كند. اين پيچيدگى موجود در كيميايى از روزگار و جامعه امروز مى آيد،کیمیایی می گوید:دختر فيلم «قيصر» وقتى مورد تجاوز قرار مى گيرد خودكشى مى كند، دختر فيلم «حكم» كه همين بلا سرش آمده  اسلحه به دست مى گيرد . يعنى قيصر در فيلم «حكم» خود فروزنده (لیلا حاتمی ) است. پيچيدگى جامعه امروز ايران، من  را مجبور کرده  اگر بخواهم فيلم اجتماعى بسازم مثل خود جامعه پيچيده باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 22:18  توسط رضا معروفی   |